فرهاد ميرزا
37
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
كالسكه و فرغون را با اسب به روى او مىكشند . دو عدد كرجى بزرگ است كه به طول رودخانه قرار داده بالاى او تختههاى كلفت بزرگ كشيدهاند . اينطرف و آنطرف به عرض رودخانه طناب كلفتى است كه به چوبهاى قوى ، محكم كردهاند و يك چوب كلفت هم در وسط تختهبندى باروم نصب كردهاند كه آن طناب كلفت به او مىخورد و مانع از آن است كه آب ، باروم را ببرد . آن چوب بطور قرقره مىپيچد و در نهايت سهولت حركت مىكند تا به كنار رودخانه برسد . در طرف پائين ميان دو كرجى يك پاروى بزرگ هم هست كه سر او را به باروم نصب كردهاند ، او هم ممد حركت است . تابهحال يكى بود براى ايابوذهاب ، معطلى و زحمت داشت يكى ديگر هم تازه درست مىكردند كه همين چند روز تمام مىشود كه يكى براى اياب و يكى براى ذهاب ، و چنين گفتند : « اين باروم را مادر امپراطور وقف كرده كه از كسى چيزى نگيرند . سالى دو هزار منات هم براى خرج او مىدهد . » عرض كرد در اينجا شصت ساجن روسى است كه يكصد و هشتاد ذرع روس مىباشد . با ساعت ملاحظه كردم هفت دقيقه از اينطرف به آنطرف باروم آمد . در آن مكان حركت كر از شمال به جنوب است . رودخانهء كر بسيار بىخير و بىبركت است . هيچ زراعت از او نمىشود . همهجا در گودى مىرود . در كنار كر ، معاون پخلنيك آقداش مرخص شد . پخل نيك گنجه كه اسمش بيخهچو است به استقبال آمد كه تا گنجه همراه است و وقتى هم ، در استرآباد بوده است . در كنار كر در ميان جنگلها دراج فراوان است . يك شخص تبريزى سه عدد درّاج آورد كه تازه زده بود و سه منات گرفت . مىگفت : « اگر تا عصرى اينجا باشيد ده دوازده قطعه ديگر مىزنم مىآورم . » در معبر كر شتر زيادى از بادكوبه مىآمد كه از آب مىگذراندند . پرسيدم : « بار اينها چيست ؟ » گفتند : « گلوله است كه به ايروان مىبرند . » از مينگهچور كه دوازده ورس گذشته بوديم رودخانهء كورهچاى است ، آبش بد ، شور و گلآلود است و [ بالايش ] پل خوبى ساختهاند . عجب است ، اهالى اين صفحات رودخانهء كر معروف كه بر وزن حر است و در كتب مسالك الممالك ضبط است كور با واو مىگويند و اين رودخانهء شور - كورهچاى - را كر مىگويند . رودخانه كر معروف بهنظر من از سفيدرود زيادتر است . روزى كه به چاپارخانه رستمآباد مىرفتم از رودخانه نزديكتر بود ، از آن راه رفته از سفيدرود دوبار گذشتيم . تا ركاب اسب آب بود . از كر مىگويند هيچوقت با اسب نمىتوان گذشت . در كورهچاى قراولخانه بود كه سواران قزاق عوض گشتند . از اين چاپارخانه تا قلعهء شيشه 22 صد و هشت ورس است . از دولت حكم شده كه از گنجه 23 به شيشه هم تلغراف بكشند . پخلنيك گفت : « اين ماه به انجام مىرسد . »